تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ - ۲۰:۲۸

ازخرابه های کوه قلعه گیسکان تاداستان خیانت دختربه پدر

ازخرابه های کوه قلعه گیسکان تاداستان خیانت دختربه پدر

«خرابه های کوه قلعه در باغ تاج» The ruins of mounts castle’s baagh taaj   در مناطق کوهستانی باغ تاج در مشرق برازجان خرابه های یک قلعه بسیارقدیمی مشتمل بر شالوده دیوارها و ستون ها و پلکان هایی که از سنگ و گچ ساخته شده وجود دارد.این قلعه که بر فراز یکی از کوه ها

«خرابه های کوه قلعه در باغ تاج»

The ruins of mounts castle’s baagh taaj

 

در مناطق کوهستانی باغ تاج در مشرق برازجان خرابه های یک قلعه بسیارقدیمی مشتمل بر شالوده دیوارها و ستون ها و پلکان هایی که از سنگ و گچ ساخته شده وجود دارد.این قلعه که بر فراز یکی از کوه ها و بر لب پرتگاهی مخوف بنا گردیده بنا به اظهار معمورین و سالخوردگان متعلق به دوره “گبر”میباشد.دسترسی به قلعه مورد ذکر بسیار سخت وبا زحمت بسیار همراه است زیراه راه آن طولانی و صعب العبور میباشد.از مشاهدات عینی و مطالعه سبک بنا و همچنین نوع مصالحی که در ساختن آن بکاررفته است میتوان گفت که این قلعه از قلاع دوره قبل از اسلام میباشد.در مورد این قلعه داستانی افسانه مانند وجود دارد که در ذیل به آن اشاره میشود.photo532578122708814396-1

بر اساس داستانی که از سالخوردگان برازجان نقل است,در زمان های بسیار قدیم امیری با خواص و نزدیکان خود در این قلعه به سر میبرد که بعدها از طرف دشمن خارجی مورد هجوم و محاصره قرار گرفت.در همان خداوندگار قلعه را دختری بود نیکو صورت و صاحب جمال که بنا به دلایلی از پدر رنجیده خاطر گشته و این رنجش رفته رفته به نفرت و کینه مبدل گردیده بود تا آنجا که در صدد گرفتن انتقام از پدر برآمد.در چنین اوضاع و احوالی بود که قلعه به محاصره دشمن در آمد و چون مدت محاصره به طول انجامیدناگاه دختر موقعیت را مناسب دیده و راه خیانت به پدر را را پیش گرفت .یعنی راه تصرف قلعه را به دشمن آموخت.

او که درصدد گرفتن انتقام از پدر بود به وسیله یکی از خدمتکاران خود مخفیانه به سر کرده سپاه پیام میفرستد که قلعه به سادگی به تصرف شما در نخواهد آمد مگر این که آب را بر روی قلعه بانان ببندید.او در پیغام خود یادآور میشود که در حوالی قلعه چاهی است که با تصرف آن چاه آب بر روی ساکنین قلعه قطع خواهد شد.

بدنبال دریافت چنین پیغامی بود که دشمن چاهی را که تامین کننده آب مورد نیاز قلعه بانان بود به تصرف در آورد و دیری نمی پاید که مدافعین قلعه در اثر بی آبی تسلیم شده و دشمن قلعه را متصرف می شود و پس از آن صاحب قلعه و دیگر مدافعان به وسیله دشمن قتل عام میشوند. دختر نیز که از یک طرف از گرفتن انتقام از پدر راضی و از طرف دیگر فکر نمی کرد که پدرش به دست مهاجمین کشته شود از جان خود بیمناک گردید.لذا به وسوسه افتاد و برای جان خود به فرمانده سپاه دشمن اظهار علاقه کرد اما سرکرده سپاه دشمن که خیانت دختر را نسبت به پدر دیده بود نه تنها به او روی خوش نشان نداد بلکه او را مخاطب قرار داده و گفت:”تو که چنین خیانتی را در حق پدر روا داشتی چگونه میتوان به من که دشمن تو بوده و قاتل پدر تو هستم وفادار بمانی؟”آنگاه فرمانده سپاه دشمن دستور داد تا اسبی سرکش را آماده سازند و سپس دختر را باطناب به آن اسب ببندند .109

گویند اسب به حرکت و تاخت درآمد و از سویی به سوی دیگر تاختن آغاز کرد تا این که گیسوی دختر در همان حوالی کندشده و بر زمین افتاد و آنجا را “گیسکان”نامیدند و بدین مناسبت کوه های آن حدود را “کوه گیسکان”خوانند .

پس از آن در جایی دیگر پاره هایی از گوشت بدن دختر کنده شد و آنجا را “ارغون”نامیدند.

در جایی دیگر خون زیادی از او بر زمین ریخت و آنجا را “روستای خون”خواندند.

بعد از آن استخوان های او بر زمین افتاد و آنجا را نیز “روستای کلمه “قلمه”نامیدند.

در جای دیگر سینه های او بر زمین افتاد و آنجا را” نارستان” گفتند.

قلم : فرشته جلالیان از فرهنگسازان محيط زيست دشتستان

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.